مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
کیست این مادر که از پیغمبران هم برتر است گوشهای از وصف او، یاسین و نور و کوثر است مادر امثال ما، نه ! مادر پـیغـمبر است خوش به حال خانهای که بین آن، این گوهر است عرش، هرشب ربنایش را تماشا میکند گردش تسبیح او، صدها گره وا میکند چادرش کافیست تا قومی مسلمانش شوند اولـیـاءالله میخـواهـنـد دربـانـش شـوند هم گـدایـان آرزو دارند مهـمـانش شوند هم شهـیـدان آرزو دارند قـربانش شوند ما چه میدانیم! پیغمبر به او فرموده است: فاطمه! گریهکنانات را خدا بخشوده است گریهکنهای شما، عمری اسیر کوچهاند بیست شب با پای دل، بین مسیر کوچهاند این جوانان، چون حسن، یک عمر پیر کوچهاند فـاطـمـیه نه! تـمام سال، گـیر کـوچـهاند جُرم تو، حبّ علی بوده که بخشیده نشد دختر پیغمبری؛ چون تو؛ ستـمدیده نشد من نمیدانم چهها رفتهاست بر قلب امام روضهخوان میگفت مادر را غلامی زد؛ غلام!! جملهای میگویم و رد میشوم؛ حرفم تمام! شعله از سویی و از آن سوی دیگر ازدحام آنچنان کوبید بر "در" که دل حیدر شکست از همانجا حرمت اولاد پیغمبر شکست |